السيد حامد النقوي

301

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

نافعا مولى ابن عمر قال من اين يكون على عمر دين و قد باع رجل من ورثته ميراثه بمائة الف قلت قيل هذا لا ينفى ان يكون عند موته عليه دين فقد يكون الشخص كثير المال و لا يستلزم نفى الدين عنه اما طريق ثانى پس مدار آن نيز بر نافع‌ست و آنفا دانستى كه نافع بقدح عظيم كذب و غير آن مقدوح مىباشد و نيز درين طريق عبيد اللَّه بن عمر العمرى واقع شده و او چون از اولاد عمرست در نقل اين حديث و امثال آن بلا ريب متهم مىباشد هفتم آنكه اگر بالفرض حديث ابن عمر در باب تفضيل ابو بكر و عمر و عثمان اصلى داشته باشد پس بحسب اعتراف خودش مفيد فائده به حال سخاوى و امثال او نيست زيرا كه ابن عمر درين خبر بعد ذكر ثلاثه بجواب سؤال سائل افضليت مطلقه جناب امير المؤمنين عليه السّلام از قاطبهء اصحاب مصرح فرموده و بصراحت تمام افاده نموده كه آن جناب از اهلبيتست و با آن حضرت كسى قياس كرده نمىشود و آن جناب با جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و در درجهء آن جنابست و اين معنى را بآيهء قرآنى بمعرض اثبات رسانيده مزعوم مشوم افضليت ثلاثه از آن جناب هَباءً مُنْبَثًّا گردانيده چنانچه سيد على همدانى در كتاب المودة فى القربى گفته عن أبى وائل عن عبد اللَّه بن عمر رضى اللَّه عنه قال كنا إذا عددنا اصحاب النبى صلّى اللَّه عليه و سلم قلنا ابو بكر و عمر و عثمان فقال رجل يا ابا عبد الرحمن فعلىّ قال علىّ من اهل البيت لا يقاس به احد مع رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم و فى درجته ان اللَّه يقول الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ ففاطمة مع رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم فى درجته و علىّ معهما و بعد اين اعتراف صريح و اقرار صحيح ابن عمر احدى از ارباب انصاف جسارت نخواهد كرد كه بقول او در باب افضليت ابو بكر و عمر و عثمان تمسك نمايد و به اين استدلال سراسر اختلال خوش فهمى خود ظاهر فرمايد زيرا كه ازين خبر ظاهر و واضح گرديد كه ابن عمر اگر چه حسب زعم خود ثلاثه را بر ديگر اصحاب جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ترجيح مىدهد ليكن هرگز جرأت نمىكند برين كه ايشان را افضل از جناب امير المؤمنين عليه السّلام گرداند بلكه بسبب بودن آن جناب از اهلبيت احدى را قابل مقايسه با آن جناب نمىداند و آن جناب را داخل درجهء رفيعهء جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم دانسته حق حقيق را بذروهء عاليهء تحقيق مىرساند و ازينجا به حمد اللَّه تعالى ثابت و متحقق گرديد كه بخارى در روايت كلام ابن عمر راه تحريف و اسقاط پيش گرفته در نقل قول او مسلك اخمال حق صريح و اظهار باطل فضيح رفته آنچه موافق مقصود نامحمود خود بود باضافهء بعض جملات فاسده و كلمات كاسده مروى ساخته و در ذيل حديث كلام نصفت انضمام ابن عمر كه كاشف حقيقت حال و قالع اساس ارباب مكر و ادغال بود برانداخته و هذا و إن كان من عظائم المكيدة و الاحتيال لكن قد